تبلیغات
الف ...خشت اول آموزش - داستانی کاملا واقعی و عبرت آموز
الف ...خشت اول آموزش
خشت اوّل گر نهد معمار کج -- تا ثریّا می رود دیوار کج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :رجبعلی جوان بخت
نظرسنجی
به نظر شما محتوای فارسی ششم ابتدایی مناسب ومتناسب برای دانش آموزان این پایه می باشد?





داستانی کاملا واقعی و عبرت آموز

نقل از: فیس تی وی

1471895_200164840171741_1172518900_n

حادثه ای تاسف بار و عبرت انگیز در ایران

داستان واقعی زیر توسط یک فرد غسال ، تعریف شده ،

ایشون خود این ماجرا را دیده برای ما تعریف کرده.

به دلیل حفظ آبروی میت و خانواده اش از آوردن نام شخص و یا مکان اتفاق افتاده معذوریم.

ایشون فقط برای عبرت مسلمانان حاضر شدند ماجرا رو تعریف کند.
ماجرا از این جا شروع شد که یک جوانی را که تازه فوت شده بود را برای غسل و کفن به غسالخانه آورده می شود تا وی را غسل کنند.

ماجرا را از زبان آقای غسال مطالعه بفرمائید.

میگوید وقتی که جوان را برای غسل کردن بردیم میخواستیم لباس های او را از بدن خارج کنیم اما از بس که لباس های تنگ و اندامی بود نتوانستیم آنها را از بدنش خارج کرده و مجبور شدیم با قیچی لباس هایش را برش داده و شروع به غسل کردن او شویم.

اما ماجرا از آنجا شروع شد که وقتی سربندی که هنگام مرگ بر سرش بسته بود را باز کردیم بوی بسیار بدی و تهوع آوری که حال هر انسانی را به هم میزد تمام اتاق را فرا گرفت .

ما برای اینکه راحت تر او را غسل بدیم مجبور شدیم که به دستمال های خود عطر زده و جلوی بینی گرفته و او را غسل بدیم اما هر کاری کردیم نتوانستیم این بوی بد را دفع کنیم.

مجبور شدیم میت را ده بار غسل دادیم اما هر بار که او را غسل میدادیم بوی بد اون ، نه تنها کم نمیشد بلکه هر بار از بار دیگر شدیدتر میشد.

آخر مجبور شدم تمام عطرهایی که موجود بود را بر سر مرده خالی کنم تا حداقل بویش کمتر شود اما فایده ای نداشت.

یکی از خویشاوندان مرده در بیرون از اتاق که چند تن از دیگر خویشاوندان این مرده بودند سروصدا میکردند.

که این دیگر چه غسالی است که مرده میشوید در حالی که خودش آدمی سیگاری است و بو میدهد.

وقتی که من از اتاق بیرون آمدم سر و صدایش بیشتر شده من هم دستش را گرفته و او را به اتاق بردم تا متوجه بوی بد میت خود شوند .

وقتی که او را داخل اتاق بردم یک لحظه هم طاقت نیاورده و زود بیرون آمد تا اینکه از من معذرت خواهی کرد و گفت:اجازه بدین برم تا به همه ی مردم بگم که بوی بد بوی مرده بوده نه چیز دیگر اما من به او اجازه ندادم و گفتم که من چندین سال است که غسالم، و تا به حال آبروی هیچ کس را نبرده ام ، این بار هم اجازه این کار را نه به خود و نه به کس دیگری نمیدهم.

پس از کفن کردن نوبت به قرائت نماز جماعت جنازه رسید ، یکی از نزدیکان مرده آمد و گفت:نماز جنازه را داخل مسجد میخوانیم
اما من گفتم:نمیتوانی همین کاری بکنیم چون جنازه بوی بسیار بدی میدهد و این بی احترامی به مسجد است.

اما آنها قبول نمیکردند تا اینکه من گفتم برویم از امام جماعت بپرسیم او بین ما قضاوت خواهد کرد.

ما از امام جماعت پرسیدیم او هم با من هم نظر بود.

تا اینکه وقت نماز جنازه رسید اما به علت اینکه جنازه بوی بسیار بدی میدهد کسی حاضر نشد نماز برای آن جنازه بخوانند.

من به زور چند نفر که حدودا به پنج نفر رسید جمع کرده و نماز جنازه را خواندیم .

پس از خواندن نماز جنازه ،

من به داخل قبر رفتم. تا کارهای دفن میت را انجام دهم.

وقتی اورا داخل قبر کردیم به چیز عجیبی برخورد کردیم

سبحان الله

وقتی ما سر او را به سمت قبله میکردیم به یک بار متوجه میشدم که پاهای او به طرف قبله شده و سرش طرف دیگر یعنی جای سر و پاهای او عوض میشد

من چندین بار این کار را تکرار کردم اما هر بار که این کار را میکردم ، دوباره همان اتفاق می افتاد.

( یعنی سرش خلاف جهت قبله میشد و پاهایش به طرف قبله می رفت )

برادر میت از دیدن این حالت برادرش حالش به هم می خورد و غش میکند من هم حالم زیاد خوب نبود.

نتیجه گرفتم که باید به یک عالم بزرگ زنگ بزنم تا ماجرا را به برایش تعریف کرده تا مرا راهنمایی کند.

وقتی که به ایشان تماس گرفتم و همه ی اتفاق های عجیبی که روی داده بود رو تعریف کردم ، آن عالم بزرگوار به خاطر کارهایی که من انجام داده بودم عصبانی شده و گفت:ای شیخ میخواهی چکار کنی میخواهی نعوذ بالله با خدا بجنگی ؟

وقتی که مرده در حالتی که بو میداد تو باید او را سه بار می شستی و اگر باز هم آن بو نرفت تو حق نداشتی که او را ده بار غسل بدهی چون خداوند با این کارش میخواست او را مایه عبرت دیگران قرار دهد.

وقتی کسی نمیخواست بر او نماز جنازه بخواند تو حق نداشتی بزور مردم را وادار به خواندن نماز جنازه کنی، شاید این امر خداوند بوده است.

و الان هم که حکم خداوند است که او این گونه در قبر باشد تو حق نداری بیشتر از این دخالت کنی چون فایده ای ندارد پس او را همان گونه که است بر رویش خاک بریز منم هم همین کار را کردم.

پس از اتمام خاکسپاری من پیش برادرش رفته و به او گفتم که مگر برادرت چه گناهی انجام داده که اینگونه غضب خدا را بر انگیخته او مقاومت کرده و پاسخ نمیداد تا اینکه من اصرار کرده و گفتم میخواهم درس عبرتی برای من و دیگران باشد لطفا بگویید چرا باید یک مسلمان اینگونه باید از جهان برود او در جواب گفت که برادرم در طول عمرش حتی یک بار هم به طرف قبله سجده نکرده یک بار هم نماز نخوانده.
استغفرالله
برادران و خواهران گرامی آری ما همچین مسلمانانی داریم که در طول عمر خود حتی یک بار هم خداوند متعال را سجده نکرده و از این دنیا رفته اند و تا ابد در غضب پرودگار قهار قرار دارند.براستی آیا لذتهای محدود این دنیا ارزش این را دارند که انسان لذت های نا محدود آن دنیا را از دست بدهد.

تهیه و گردآوری:فیس تی وی





نوع مطلب : عجیب ولی واقعی، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 24 خرداد 1394
شنبه 14 مرداد 1396 10:40 ق.ظ
When someone writes an article he/she retains the thought of a user in his/her brain that how a user can understand it.
So that's why this piece of writing is great. Thanks!
دوشنبه 25 خرداد 1394 12:13 ب.ظ
سلام گلم باشه راستی یه وبلاگ طراحی کردم و تمام کسایی که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لینک کردم . از تو هم دعوت می کنیم به جمع ما بیای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
blog
کد بازی تمرکز حواس
http://s3.picofile.com/d/eebc476f-8875-4d68-85ba-219746ef642b/Dar_Javani.mp3 Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
خطاطی نستعلیق آنلاین

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

تعبیر خواب

دریافت کد آپلود سنتر



کلکسیون کدهای جاوا

پایان نود32 تبدیل تاریخ تبدیل تاریخ