تبلیغات
الف ...خشت اول آموزش - تقدیم به همه ی آن هایی که پدرشان دار فانی را وداع گفته وروی در نقاب خاک کشیده اند.
الف ...خشت اول آموزش
خشت اوّل گر نهد معمار کج -- تا ثریّا می رود دیوار کج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :رجبعلی جوان بخت
نظرسنجی
به نظر شما محتوای فارسی ششم ابتدایی مناسب ومتناسب برای دانش آموزان این پایه می باشد?





 قطعه ای ،از شاعره ی بزرگ معاصر «پروین اعتصامی»که در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ ؛ و قصیده ای از «شهریار » ،برای  همه ی آن هایی که پدرشان دار فانی را وداع گفته وروی در نقاب خاک کشیده اند.

 
پروین اعتصامی
 

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من

از ندانستن من، دزد قضا آگه بود

چو تو را برد، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت

کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من

بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم، ای دیدهٔ نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت ،همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من

صفحهٔ روی ز انظار، نهان میدارم

تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من

دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است

چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری

غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند

که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من

من که قدر گهر پاک تو میدانستم

ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من

من که آب تو ز سرچشمهٔ دل میدادم

آب و رنگت چه شد، ای لالهٔ نعمانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد

که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندی ام و رفتی و بگذاشتی ام

ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من!



دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در

دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در    -  در دست گرفته مچ دست پسرم را

یا رب، به چه سنگی زنم از دست غریبی  -  این کلهء پوک و سر و مغز پکرم را

هم در وطنم بار غریبی به سر و دوش  -    کوهیست که خواهد بشکاند کمرم را

من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز  -  چون شد که شکستند چنین بال و پرم را؟

رفتم که به کوی پدر و مسکن مالوف   -    تسکین دهم آلام دل جان بسرم را

گفتم به سر راه همان خانه و مکتب  -    تکرار کنم درس سنین صغرم را

گرخود نتوانست زودودن غمم از دل -    زان منظره باری بنوازد نظرم را

کانون پدر جویم و گهوارهء مادر   - کان گهرم یابم و مهد پدرم را

با یاد طفولیت و نشخوار جوانی   - می رفتم و مشغول جویدن جگرم را

پیچیدم ازان کوچهء مانوس که در کام   - باز آورد آن لذت شیر و شکرم را

افسوس که کانون پدر نیز فروکشت   -  از آتش دل باقی برق و شررم را

چون بقعهء اموات فضایی همه خاموش   - اخطار کنان منزل خوف و خطرم را

درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته   -  یعنی نزنی در که نیابی اثرم را

در گرد و غبار سر آن کوی نخواندم    -  جز سرزنش عمر هبا و هدرم را

مهری که نه پاس پدرم داشت ازین پیش  -   کی پاس مرا دارد و زین پس پسرم را

ای داد که از آنهمه یار و سر و همسر    -   یک در نگشاید که بپرسد خبرم را

یک بچه همسایه ندیدم به سرکوی    -  تا شرح دهم قصهء سیر و سفرم را

اشکم به رخ از دیده روان بود ولیکن   - پنهان که نبیند پسرم چشم ترم را

میخواستم این شیب و شبابم بستانند   -   طفلیم دهند و سر پر شور و شرم را

چشم خردم را ببرند و به من آرند   -   چشم صغرم را نقوش و صورم را

کم کم همه را درنظر آوردم و ناگاه  -   ارواح گرفتند همه دور و برم را

گویی پی دیدار عزیزان بگشودند   -  هم چشم دل کورم و همه گوش کرم را

این خندهء وصلش به لب آن گریهء هجران   - این یک سفرم پرسد و آن یک حضرم را

این درد شبم خواهد و  آن نالهء شبگیر   - وان زمزمهء صبح و دعای سحرم را

تا خود به تقلا به درخانه رساندم    - بستند به صددایره راه گذرم را

یکباره قرار از کف من رفت و نهادم   - برسینهء دیوار درخانه سرم را

صوت پدرم بود که میگفت "چه کردی،   -در غیبت من عایلهء دربدرم را؟"

حرفم به دهان بود ولی سکسکه نگذاشت  -  تا بازدهم شرح فضا و قدرم را

فی الجمله شدم ملتمس از در به دعایی   - کز حق طلبم فرصت صبر و ظفرم را

اشکم به طواف حرم کعبه چنان گرم  -  کز دل بزدود آنهمه زنگ و کدرم را

 

ناگه، پسرم گفت: " چه میخواهی ازین در؟   -  "   گفتم، "پسرم، بوی صفای پدرم را!"

  

                                                                                       محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار  




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
blog
کد بازی تمرکز حواس
http://s3.picofile.com/d/eebc476f-8875-4d68-85ba-219746ef642b/Dar_Javani.mp3 Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
خطاطی نستعلیق آنلاین

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

تعبیر خواب

دریافت کد آپلود سنتر



کلکسیون کدهای جاوا

پایان نود32 تبدیل تاریخ تبدیل تاریخ