تبلیغات
الف ...خشت اول آموزش
الف ...خشت اول آموزش
خشت اوّل گر نهد معمار کج -- تا ثریّا می رود دیوار کج
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :رجبعلی جوان بخت
نظرسنجی
به نظر شما محتوای فارسی ششم ابتدایی مناسب ومتناسب برای دانش آموزان این پایه می باشد?





هر کاری را با توکل بر خدا آغاز کن؛واولین نشانه ی توکّل بر ذات حق ،شروع کار با نام و یاد اوست؛...پس

« بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرّحیم

*تلنگُر : در میان موجودات عالَم «به جز انسان ها» ،توکّل پرندگان از همه بیشتر ،وتوکّل مورچه از همه کمتر است؛امّاتوکل بسیاری از ما انسان ها حتّیٰ قابل مقایسه با مورچه هم نیست !؟

 

در این وبلاگ به مسائل آموزشی دوره ی ابتدایی و بیشتر در حوزه ی  

 زبان و ادبیّات فارسی  

پرداخته می شود .

امیدست همکاران و صاحبنظران گرامی

از نظرات ،انتقادات وپیشنهادهای سازنده ی خودشان ،این حقیر رابی بهره نگذارند .

با تشکر فراوان - رجبعلی جوان بخت

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 3 آبان 1391

نقل از وب سایت دانشگاه علوم پزشکی بقیة الله

عید قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم " نشانیها " یش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!

اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!

سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.

و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه "مسئولیت روشنگری و آزادی"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک " بشر" مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی اش، یک " بنده خدا" ، دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت می آورد و از کنیز سارا – زنی سیاه پوست –  به او یک فرزند می بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.

و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق می زند – می رود و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، می بالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته ی حیاتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گویی روئیدن او را، می بیند و نوازش عشق را و گرمای امید را در عمق جانش حس می کند.

در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این روزها، روزهای پایان زندگی با لذت " داشتن اسماعیل" می گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم!

در این ایام ، ناگهان صدایی می شنود :

"ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکُش"!

مگر می توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟

ابراهیم، بنده ی خاضع خدا، برای نخستین بار در عمر طولانی اش، از وحشت می لرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب می شود، و بت شکن عظیم تاریخ، درهم می شکند، از تصور پیام، وحشت می کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترین جنگ، جنگِ در خویش، جهاد اکبر! فاتح عظیم ترین نبرد تاریخ، اکنون آشفته و بیچاره! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.

دشواری "انتخاب"!

کدامین را انتخاب می کنی ابراهیم؟! خدا را یا خود را ؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهایی را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ پدری را یا پیامبری را؟ بالاخره، "اسماعیلت" را یا " خدایت" را؟

انتخاب کن! ابراهیم.

در پایان یک قرن رسالت خدایی در میان خلق، یک عمر نبوتِ توحید و امامتِ مردم و جهاد علیه شرک و بنای توحید و شکستن بت و نابودی جهل و کوبیدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پیروز برآمدن و از همه مسئولیت ها موفق بیرون آمدن و هیچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامی، در پی خویش، کج نشدن و از هر انسانی، خدایی تر شدن و امت توحید را پی ریختن و امامتِ انسان را پیش بردن و همه جا و همیشه، خوب امتحان دادن ...

ای ابراهیم! قهرمان پیروز پرشکوه ترین نبرد تاریخ! ای روئین تن، پولادین روح، ای رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پایان یک قرن رسالت خدایی، به پایان رسیده ای! میان انسان و خدا فاصله ای نیست، "خدا به آدمی از شاهرگ گردنش نزدیک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است، لایتناهی است! چه پنداشته ای؟

اکنون ابراهیم است که در پایان راهِ دراز رسالت، بر سر یک "دو راهی" رسیده است: سراپای وجودش فریاد می کشد: اسماعیل! و حق فرمان می دهد: ذبح! باید انتخاب کند!

"این پیام را من در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."! ابلیسی در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش، " دلیل منطقی" می دهد.

این بار اول، "جمره اولی"، رمی کن! از انجام فرمان خود داری می کند و اسماعیلش را نگاه می دارد،

 "ابراهیم، اسماعیلت را ذبح کن"!

این بار، پیام صریح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهیم غوغا می کند. قهرمان بزرگ تاریخ بیچاره ای است دستخوش پریشانی، تردید، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظیم توحید، در کشاش میان خدا و ابلیس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگینی "مسئولیت"، بر جاذبه ی "میل" ، بیشتر از روز پیش می چربد. اسماعیل در خطر افتاده است و نگهداریش دشوارتر.

ابلیس، هوشیاری و منطق و مهارت بیشتری در فریب ابراهیم باید بکار زند. از آن "میوه ی ممنوع" که به خورد "آدم" داد!

ابلیس در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش "دلیل منطقی" می دهد.

"اما ... من این پیام را در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."؟

این بار دوم، "جمره وسطی"، رمی کن!

از انجام فرمان خودداری می کند و اسماعیل را نگه می دارد.

"ابراهیم! اسماعیلت را ذبح کن"! صریح تر و قاطع تر.

ابراهیم چنان در تنگنا افتاده است که احساس می کند تردید در پیام، دیگر توجیه نیست، خیانت است، مرز "رشد" و "غی" چنان قاطعانه و صریح، در برابرش نمایان شده است که از قدرت و نبوغ ابلیس نیز در مغلطه کاری، دیگر کاری ساخته نیست. ابراهیم مسئول است، آری، این را دیگر خوب می داند، اما این مسئولیت تلخ تر و دشوارتر از آنست  که به تصور پدری آید. آن هم سالخورده پدری، تنها، چون ابراهیم!

و آن هم ذبح تنها پسری، چون اسماعیل!

کاشکی ذبح ابراهیم می بود، به دست اسماعیل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعیلِ جوان باید بمیرد و ابراهیمِ پیر باید بماند.، تنها، غمگین و داغدار...

ابراهیم، هر گاه که به پیام می اندیشد، جز به تسلیم نمی اندیشد، و دیگر اندکی تردید ندارد، پیام پیام خداوند است و ابراهیم، در برابر او، تسلیمِ محض!

اکنون، ابراهیم دل از داشتن اسماعیل برکنده است، پیام پیام حق است. اما در دل او، جای لذت" داشتن اسماعیل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهیم تصمیم گرفت، انتخاب کرد، پیداست که "انتخابِ" ابراهیم، کدام است؟ "آزادی مطلقِ بندگی خداوند"!

ذبح اسماعیل! آخرین بندی که او را به بندگی خود می خواند!

ابتدا تصمیم گرفت که داستانش را با پسر در میان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پیش آمد، و پدر، در قامت والای این "قربانی خویش" می نگریست!

اسماعیل، این ذبیح عظیم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگی آن گوشه، گفتگوی پدری و پسری!

پدری برف پیری بر سر و رویش نشسته، سالیان دراز بیش از یک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسری، نوشکفته و نازک!

آسمانِ شبه جزیره، چه می گویم؟ آسمانِ جهان ، تاب دیدن این منظره را ندارد. تاریخ، قادر نیست بشنود. هرگز، بر روی زمین چنین گفتگویی میان دو تن، پدری و پسری، در خیال نیز نگذشته است. گفتگویی این چنین صمیمانه و این چنین هولناک!

-"اسماعیل، من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم..."!

این کلمات را چنان شتابزده از دهان بیرون می افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پایان گیرد. و پایان گرفت و خاموش ماند، با چهره ای هولناک و نگاههای هراسانی که از دیدار اسماعیل وحشت داشتند!

اسماعیل دریافت، بر چهره ی رقت بار پدر دلش بسوخت، تسلیتش داد:

-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق تردید مکن، تسلیم باش، مرا نیز در این کار تسلیم خواهی یافت و خواهی دید که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهیم اکنون، قدرتی شگفت انگیز یافته بود. با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید و جز آزادی مطلق نبود، با تصمیمی قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابلیس را یکسره نومید کرد، و اسماعیل – جوانمردِ توحید – که جز آزادی مطلق نبود، و با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید، در تسلیم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوی، یک " قربانی آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمی وصف ناپذیر، بر سنگ می کشید تا تیزش کند!

مهر پدری را، درباره عزیزترین دلبندش در زندگی، این چنین نشان می داد، و این تنها محبتی بود که به فرزندش می توانست کرد. با قدرتی که عشق به روح می بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالی از خویش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زنده ای که تنها به خدا نفس می کشد!

آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود، به قربانگاه برد، بر روی خاک خواباند،  زیر دست و پای چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته ای از مویش را به مشت گرفت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانیش نهاد، فشرد، با فشاری غیظ آمیز، شتابی هول آور، پیرمرد تمام تلاشش این است که هنوز بخود نیامده، چشم نگشوده، ندیده، در یک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! این کارد!

این کارد... نمی برد!

آزار می دهد،

این چه شکنجه ی بی رحمی است!

کارد را به خشم بر سنگ می کوبد!

همچون شیر مجروحی می غرد، به درد و خشم، برخود می پیچد، می ترسد، از پدر بودنِ خویش بیمناک می شود، برق آسا بر می جهد و کارد را چنگ می زند و بر سر قربانی اش، که همچنان رام و خاموش، نمی جنبد دوباره هجوم می آورد،

که ناگهان،

گوسفندی!

و پیامی که:

" ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی"!

الله اکبر!

یعنی که قربانی انسان برای خدا – که در گذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهیم" ، قربانی گوسفند، بجای قربانی انسان! و از این معنی دارتر، یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه خون نیست. این بندگان خدای اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از این معنی دارتر، خدا، از آغاز، نمی خواست که اسماعیل ذبح شود، می خواست که ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود، و شد، چه دلیر! دیگر، قتل اسماعیل بیهوده است، و خدا، از آغاز می خواست که اسماعیل، ذبیح خدا شود، و شد، چه صبور! دیگر، قتل اسماعیل، بیهوده است! در اینجا، سخن از " نیازِ خدا" نیست، همه جا سخن از " نیازِ انسان" است، و این چنین است " حکمتِ" خداوند حکیم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهیم را، تا قله بلند "قربانی کردن اسماعلیش" بالا می برد، بی آنکه اسماعیل را قربانی کند! و اسماعیل را به مقام بلند "ذبیح عظیم خداوند" ارتقاء می دهد، بی آنکه بر وی گزندی رسد!

که داستان این دین، داستان شکنجه و خود آزاری انسان و خون و عطش خدایان نیست داستان "کمال انسان" است، آزادی از بند غریزه است، رهایی از حصار تنگ خودخواهی است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آسای اراده بشریست و نجات از هر بندی و پیوندی که تو را بنام یک «انسان مسئول در برابر حقیقت"، اسیر می کند و عاجز، و بالأخره، نیل به قله رفیع "شهادت"، اسماعیل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامی ندارد – ابراهیم وار! و پایان این داستان؟ ذبح گوسفندی، و آنچه در این عظیم ترین تراژدی انسانی، خدا برای خود می طلبید؟ کشتن گوسفندی برای چند گرسنه ای!

موسم عید است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیكتر. ایام حج را نشانه اى از پاكیزگى ، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان. بدان كه زمین سراسر حجى است كه تو در آنى و باید با سادگى، وقوف در جهان درون و بیرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.






نوع مطلب : اطلاعات عمومی، دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 17 شهریور 1396
 
تماشای رنگین کمان زیبای فطر ، پاداش کسانی است که با صفای دل زیر بارش باران رحمت رمضان ماندند.
عِطر دل انگیز فطر گوارای شمیم دل هایتان




نوع مطلب : عمومی« تمام پایه های ابتدایی»، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 4 تیر 1396















نوع مطلب : عمومی« تمام پایه های ابتدایی»، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 اسفند 1395

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir

تصاویری جالب از گرفتن آب هندوانه به شیوه مدرن www.taknaz.ir
 





نوع مطلب : طنز - سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 29 آذر 1395


ﺧﺪﺍﻳﺎ !
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺛﺮﻭﺗﻢ ﺩﺍﺩﻱ،ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﺍﻡﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﻡ ﺩﺍﺩﻱ، ﻋﻘﻠﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﻢ ﺩﺍﺩﻱ، ﺗﻮﺍﺿﻌﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺗﻮﺍﺿﻌﻢ ﺩﺍﺩﻱ ﻋﺰﺗﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺗﻢ ﺩﺍﺩﻱ، ﻋﻔﻮﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﻨﺪﺭﺳﺘﻴﻢ ﺩﺍﺩﻱ، ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻛﺮﺩﻡ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢﻧﻜﻦ.....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 17 آذر 1395

عجیب‌ترین مشاغل کاذب ایران

گاهی بیکاری در یک جامعه به حدی می‌شود که آمار شغل‌هایی که سودی برای اقتصاد کشور ندارند؛ اما برای صاحب آن درآمدزایی می‌کنند بالا می‌رود. در این گزارش با عجیب‌ترین شغل‌های کاذب آشنا می‌شوید.

به گزارش شریان نیوز،گاهی بیکاری در یک جامعه به حدی می‌شود که آمار شغل‌هایی که سودی برای اقتصاد کشور ندارند؛ اما برای صاحب آن درآمدزایی می‌کنند بالا می‌رود. در این گزارش با عجیب‌ترین شغل‌های کاذب آشنا می‌شوید.

به گزارش مهر، «بیکاری» مادر تمام مشکلات اقتصادی است. فقر، بزهکاری، اعتیاد و ... گوشه‌ای از این مشکلات هستند که بیکاری بزرگ‌ترین عامل آنها به‌حساب می‌آید و جامعه‌ای که نتواند از نیروی کار خود به‌خوبی استفاده کند، به‌ناچار پس از مدتی با تعداد زیادی از آدم‌هایی مواجه می‌شود که یا کاری ندارند و نمی‌دانند این اوقات فراغت خود را چگونه پر کنند یا از فرط بیکاری و بی‌پولی، به مشاغل کاذب روی آورده‌اند. مشاغلی که گاهی خنده‌دار هستند و حتی گاهی خطرناک! «شغل کاذب» به تمام شغل‌هایی گفته می‌شود که نه کالا و خدمات ویژه‌ای تولید می کند و نه فعالیت و درآمد آن شفاف است. علاوه بر این بر شغل‌های کاذب نظارتی صورت نمی‌گیرد و درنتیجه از مالیات هم خبری نیست. تعداد مشاغل کاذب در ایران کم نیستند؛ اما ما در این گزارش عجیب‌ترین‌هایشان را برایتان گلچین می‌کنیم.


شرخر

شرخری از آن دسته مشاغل کاذب است که قدمت زیادی دارد و سال‌هاست افراد برای پول کردن چک‌های بی‌محل خود از این آدم‌ها استفاده می‌کنند. افرادی که به‌زور کتک و تهدید، بدهکاران بخت‌برگشته را وادار به پرداخت بدهی می‌کنند.

داد زن

اسم شغل را به دلیل این‌که باید تمام‌روز باید برای صاحبان مغازه‌ها حنجره پاره کنند و مشتری جلب کنند، «دادزن» گذاشته‌اند. داد زن‌ها باید بتوانند برای صاحب مغازه مشتری جمع کنند تا درنهایت روزی حداکثر 20 هزارتومان درآمد داشته باشند وگرنه از کار بیکار می‌شوند. فصل کار این افراد وقت‌هایی مثل اواخر اسفند است که معمولاً مردم بیشتر به مراکز خرید می‌روند و خب در بین این شلوغی‌ها لازم است یکی برای بازاریابی داد بزند!


تراکت پخش‌کن

این یکی دیگر از شغل‌های کاذب در تهران است. داستان تراکت پخش‌کن‌ها، داستان آدم‌هایی است که شغلشان سرما و گرما و آفتاب و باد ندارد. فلاسک چای و سرویس بهداشتی هم ندارد، اما حداقل ساعتی سه هزار و 500 تومان، و حداکثر ساعتی پنج هزار تومان درآمد به دستشان می‌دهد و ظرف پنج دقیقه هم می‌شود استخدام شد. از دو طریق می‌توان تراکت‌پخش‌کن شد. شرکت‌هایی هستند که متقاضی‌ها را برای این کار استخدام می‌کنند؛ البته استخدامی بدون بیمه و اضافه‌کار و سایر مزایا. طریق دیگر هم، کسانی هستند که حضوری به این افراد مراجعه می‌کنند و تراکت‌ها را به دستشان می‌دهند.

پلاک محوکن

کار این آدم‌ها این است که محدوده طرح ترافیک یا زوج و فرد بایستند و به راننده‌ها کمک کنند که به‌سلامت از برابر دوربین راهنمایی رانندگی بگذرند. وظیفه پلاک محوکن‌ها این است که پشت پلاک خودروها بدوند و در مقابل درآمدی کمتر از جریمه وارد شدن به محدوده طرح ترافیک از سرنشینان دریافت کنند!

جای پارک بگیر

جای پارک یکی از معضلات بزرگ کلان‌شهرهاست و برای همین خیلی از این نیاز مردم سواستفاده و به فرصت شغلی برای خود تبدیل کرده‌اند و به همین علت است که افرادی در کنار فروشگاه‌ها و رستوران‌ها و ... می‌ایستند و جای پارک نگه می‌دارند و در برابر آن دستمزد می‌گیرند.

گریه کن مراسم ترحیم

حتماً شما هم با دیدن این عبارت به یاد فیلم «چند می‌گیری گریه کنی؟» می‌افتید و شاید گمان کنید که این قضیه فقط در فیلم‌ها یافت می‌شود؛ اما جالب است بدانید که هستند کسانی که درازای گریه و شیون و زاری کردن پول بگیرند.

دست‌فروشی

دست‌فروشی در سال‌های اخیر دارد به یک شغل معمولی و البته پردرآمد تبدیل می‌شود. اگر شما هم مترو را برای رفت‌وآمد انتخاب کرده‌اید، پس حتماً با تعداد زیادی از این دست‌فروش‌ها مواجه شده‌اید که حالا انگار برای خود یک صنف مستقل دارند و بارها در تبلیغات خود از عبارت «همکارانم در مترو» استفاده می‌کنند.

همراه بیمار

همراه مریض، ازجمله شغل‌های کاذب است که به‌تازگی در بیمارستان‌ها دیده می‌شود. در بسیاری از بیمارستان‌ها افرادی مستقر هستند که از طرف پرستاران، به بیمارانی که همراه‌ نیاز دارند معرفی ‌می‌شوند، تا در صورت تمایل به‌عنوان همراه مریض کنار آن‌ها بمانند. بیمارستان‌ها هزینه‌های افراد همراه را در بیمارستان‌های دولتی 20 هزار تومان با غذا و 9 هزار تومان بدون غذا و در بیمارستان‌های خصوصی تا 40 هزار تومان در نظر می‌گیرند. اما بیمارانی که همراه ندارند، باید مبلغ بیشتری را پرداخت کنند تا بتوانند همراهی داشته باشند.

شاهد دادگاه

بر اساس قانون قضایی کشور، برای حکم صادر کردن در بسیاری از پرونده‌ها، داشتن دو شاهد بالغ الزامی است و اگر به این شاهدها دسترسی نداشته باشید، ممکن است حکم دادگاه به نفع شما نباشد و همین باعث می‌شود که برخی برای زودتر راه افتادن کارشان شاهد کرایه کنند.

دعانویس

«دعا برای یافتن همسر مناسب»، «دعا جهت رفع گرفتاری»، «دعا برای ...» دعانویسی یا سرکتاب باز کردن از شغل‌هایی است که آدم‌های خوش‌باور فرصت شغلی آن را برای این افراد فراهم می‌کنند. افرادی که در بساطشان از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا می‌شود و برای هر دردی، یک دعای ویژه در اختیار دارند و هر چه مشکلتان بزرگ‌تر و وقتتان کمتر باشد، خرجتان بیشتر می‌شود!

نوبت فروشی

از وقتی‌که در بانک‌ها ، سیستم نوبت‌دهی خودکار راه افتاده ، کار مردم در حفظ نوبت بسیار راحت شده است؛ اما این ابتکار نیز اشتغال‌زا بوده است؛ به این شکل که عده‌ای به شعب بسیار شلوغ بانک‌ها مراجعه می‌کنند و پشت سر هم برگه‌های نوبت را از دستگاه نوبت‌دهی دریافت می‌کنند و سپس به کسانی که دیرتر می‌آیند و عجله دارند، می‌فروشند.

فیش فروشی

در مقابل برخی ادارات و سازمان‌ها مانند ثبت شرکت‌ها که ارباب‌رجوع ناگزیر است برای ادامه کار اداری به بانک رفته و مبالغ اندکی را واریز و فیش آن را بیاورد ، افرادی با «فیش‌های بانکی پرداخت‌شده و بدون اسم» ایستاده‌اند و با دریافت مبلغی بیشتر از وجه فیش، مراجعه‌کنندگان را از ایستادن در صف‌های طویل بانکی معاف می‌کنند.

کارراه‌بنداز

کارراه‌بنداز کسی است که از یک شهرستان دورافتاده برای سربازی یا گذران دوران دانشجویی به تهران آمده است و از این فرصت استفاده کرده و کار همشهریانش را در تهران راه می‌اندازد. خرید کتاب و دارو، ثبت‌نام در دانشگاه، حضور در نمایشگاه و خرید از یک غرفه خاص و نظیر آن، کارهایی است که او در تهران برای همشهریانش انجام می‌دهد. هر طور حساب کنید، این روش هم به نفع سفارش‌دهنده کار است و هم به نفع کارراه‌بنداز!

مجلس گرم‌کن عروس

کار این افراد از اسمشان معلوم است! این آدم‌ها موظف‌اند که هر کاری برای شاد کردن مراسم شادی مشتریان خود بکنند و هر چه‌بهتر این کار را انجام دهند، درآمد بیشتری عایدشان می‌شود.

ساقدوش کرایه‌ای

«ساقدوش» از آن واژه‌هایی است که در سال‌های اخیر زیاد به گوشمان خورده است. برگزاری عروسی به سبک غربی باعث شده تا الزامات آن‌هم موردتوجه قرار بگیرد و مثلاً برای داشتن یک عروسی ویژه این‌چنینی، حتماً نیاز به استخدام ساقدوش باشد.

رنگ‌کار مرکبات

کار این افراد سرخاب سفیداب کردن میوه‌هایی است که رنگ و روی آن‌چنانی ندارند! کار رنگ‌کار مرکبات این است که با کمک مواد شیمیایی مانند گاز اتیلن و بخارآب کافی به محصولات نارس چیده شده رنگ و ظاهری طبیعی ببخشد و کاری کند که این میوه‌ها کاملاً رسیده به نظر برسند و نظر مشتریان را جلب کنند.




نوع مطلب : عجیب ولی واقعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 5 آبان 1395
نتیجه تصویری برای تبریک سال تحصیلی جدید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 31 شهریور 1395
اس ام اس جدید تبریک عید قربان 95 | متن و پیامک تبریک عید قربان 1395




نوع مطلب : عمومی« تمام پایه های ابتدایی»، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 شهریور 1395
اولین تلفن همراه در سال ۱۹۷۳ ساخت شرکت موتورلا با وزن حدود یک کیلوگرم که قیمت هر گوشی در ان زمان حدود ۴هزار دلار بود!




نوع مطلب : عجیب ولی واقعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 تیر 1395
داستان_کوتاه

گرانبهاترین دارایی های زنان قلعه وینسبرگ

بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی ‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است.

افسانه حاکی از این است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می‌برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.

پس از کمی‌مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می‌کند که هر یک از زنان در بند، گرانبهاترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

ناگفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی ‌که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می‌شدند، بسیار تماشایی بود.
تلنگر: اگر خدای نکرده چنین اتفاقی برای یکی از شهرهای ایران بیفتد ،شاهد این عکس العمل از خانمها خواهیم بود؟!! من که فکر نمی کنم !!! ....شما چطور؟؟




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 تیر 1395
خوش خطی

 نقل از وبلاگ «کلاس اول ابتدایی»

خوش‌خطی از جمله صفاتی است که برخی آن را ارثی می‌دانند. می‌توان شواهدی برای اثبات این مدعا یافت. اما ذاتی بودن خط‌خوش به آن معنا نیست که این صفت قابل یادگیری نباشد.

 

در واقع می‌توان از ابتدا که بچه‌ها دبستان می‌روند، با توجه به یک رشته ملاحظات و انجام تمرین‌هایی چند، دانش‌آموزان را به اهمیت خط خوش واقف و این قابلیت را در آنان تقویت کرد.

 

در مطلبی که در پی می‌آید،  توصیه‌هایی را برای دورکردن دانش‌آموزان از بدخطی و تشویق آنان به خوش‌خطی عرضه می‌کنم. مخاطب برخی از این توصیه‌ها آموزگاران و  والدین و برخی دیگر خود دانش‌آموزان است.  توجه به نگارش دانش‌آموزان از همان سال‌های اولیه دبستان مورد توجه قرار بگیرد.

 

***

 

پرورش قابلیت خو‌شنویسی در بچه‌ها می‌تواند امتیازی چشمگیر در بزرگسالی برای آنان به همراه داشته باشد. هر چه باشد، خوش‌خطی از جمله صفاتی است که همواره مورد توجه بسیاری  قرار می‌گیرد. پس اگر می‌خواهید فرزندتان خوش‌خط شود، به این نکات توجه کنید:

 

علل بدخطی

 

* توجه نکردن دانش‌آموزان به خط زمینه دفتر و تخته کلاس.

* اضطراب و نگرانی دانش‌آموزان هنگام نوشتن. 

* نداشتن اعتماد به نفس هنگام نوشتن.

* نداشتن آ‌مادگی جسمانی، روانی، روحی.

* وجود اختلالات یادگیری در دانش‌آموزان.

* نداشتن هدف و انگیزه برای زیبانویسی.

* مواجه شدن دانش‌آموزان با حجم زیاد تکالیف.

* تندنویسی تکالیف.

* استفاده از خودکار، روان‌نویس و وسایل مشابه آن. 

* آشنا شدن دانش‌آموزان در کلاس اول با خط نسخ ماشینی، این امر سبب می‌شود در کلاس‌های بالاتر به سختی بتواند خط نستعلیق را جایگزین خط نسخ کند.

* خط نسخ  کتاب‌های درسی دوره ابتدایی.

* اتلاف وقت هنگام نوشتن خط نسخ مانند کلمه (محمد) اگر همین کلمه را دانش‌آموز با خط نستعلیق بنویسد سرعت بیشتری خواهد داشت.

* بی‌توجهی به هنر. 

* خط نسخ روی کاغذ حجم بیشتری می‌گیرد، اما واژگان در خط نستعلیق جای کمتری اشغال می‌کنند. 

* خط نسخ به سبب نداشتن سیرهای دایره‌ای و انحناها و قوس‌های موجود در مفردات و کلمات صرفاً یادگیری در خواندن و نوشتن را تسهیل می‌کند و تأثیری در خوش‌نویسی ندارد.

* فشردگی برنامه کلاسی در یک نیمروز و فشار بر دانش‌آموزان به سبب دو یا چند نوبتی بودن مدرسه.

* استفاده از ابزار نامناسب از جمله مداد کوتاه و کاغذ بدون خط به خصوص در پایه‌های اولیه ابتدایی.

* بی‌‌دقتی هنگام نوشتن و رعایت نکردن هم شکلی، هم اندازه و هم فاصله بودن واژگان.

* بی‌دقتی برای تمیز و مرتب نوشتن.

* تراکم بیش از حد شاگردان در کلاس و نداشتن فضای مناسب و کافی برای نوشتن.

* دادن تکالیف نامناسب و بدون تناسب با توانایی کودکان.

* بی‌اعتنایی اغلب معلمان ابتدایی به استفاده از خط‌ نستعلیق و  آموزش آن.

* واکنش‌های منفی و نامناسب بعضی معلمان در برخورد با نوشته‌های دانش‌آموزان.

* جدی نگرفتن یادگیری خط از طرف خانواده و مدرسه و نبود مراقبت‌های لازم.

* نبود انگیزه، حوصله و دانش لازم نزد برخی معلمان ابتدایی برای آموزش خط به دانش‌آموزان. 

* بدخطی بعضی از والدین، سرمشق نامناسبی برای کودکان است.

* دادن سرمشق‌هایی با رسم‌الخط نامناسب به دانش‌آموزان.

* ندانستن روش‌ و راهکارهای، خوشنویسی و اجرا نکردن تمرین‌های لازم.

* قرار دادن چپ دست و راست دست در کنار هم هنگام نوشتن.

* بی‌توجهی به زیبایی هنری خط که باعث تقویت روح لطیف در کودکان می‌شود.

* نبود دستورالعمل مشخص و روشنی برای آموزش خط نستعلیق به منظور تکرار و تمرین دانش‌آموزان.

 

راهکارهای رفع بدخطی

 

برای رفع بدخطی دانش‌آموزان، از سوی معلمان و پژوهشگران راهکارهای فراوانی معرفی شده است که به ذکر برخی از آنها می‌پردازیم:

 

* در کلاس اول ابتدایی از مجرب‌ترین و علاقه‌مند‌ترین معلمان استفاده شود.

* تمهیداتی به عمل آید که معلم درس اول بتواند در حین آموزش از ابزارهای سمعی بصری استفاده کند.

* معلمان با اصول صحیح نوشتن آشنا و دارای خط خوش باشند.

* برای معلمان در زمینه خط نستعلیق دوره‌های کارآموزی آموزش ضمن خدمت گذاشته شود تا پس از دیدن دوره‌های لازم، در کلاس حضور یابند.

* انگیزه آموزش خط زیبا به دانش‌آموزان در معلمان تقویت شود.

* معلمان در مورد خط بچه‌ها را توبیخ نکنند.

*‌معلم با رفتار خود در میان دانش‌آموزان تبعیض قایل نشود.

* با رسیدگی انفرادی به نوشته‌های کودکان ضعیف دلیل بدخطی بررسی و برای برطرف کردن آن تمهیدات لازم اندیشیده شود.

* علاقه و انگیزه برای صحیح نوشتن و زیبانویسی را در کودکان تقویت کنند. 

* به تفاوت‌های فردی و نقاط قوت و ضعف دانش‌آموزان توجه شود. 

* مقدار تکالیف با توانایی کودکان تناسب داشته باشد.

* تکالیف هدفدار باشد و باعث تقویت قوای ذهنی کودک شود.

* تکالیف به گونه‌ای باشد تا تمرین و تکرار آنها باعث تثبیت یادگیری شود.

* تکالیف به صورت مستمر مورد رسیدگی معلم قرار گیرد و او از تشویق و تذکر استفاده کند.

* اهمیت انجام دادن تکالیف نوشتنی برای کودک مشخص باشد.

* از الفاظ مناسب و زیبا مانند بسیار خوب، عالی، آفرین فرزندم و... در تأیید نوشته‌های کودکان استفاده شود.

* هرگز نباید تکالیف دانش‌آموزان را خط زد، زیرا انگیزه زیبا نوشتن را در آنها از بین می‌برد.

* در نوع تکالیف تنوع وجود داشته باشد تا رغبت انجام دادن آن در دانش‌آموز ایجاد شود.

* بعضی اشتباهات دانش‌آموزان چشم‌پوشی شود و او مورد راهنمایی قرار گیرد.

* هدف از نوشتن به صورت خط نستعلیق برای دانش‌آموزان روشن باشد. 

* دانش‌آموزان به خط زمینه دفتر و تخته کلاس توجه کنند.

* دانش‌آموزان به جهت‌های حرکت در نوشتن مانند بالابه پایین، راست به چپ و زیر خط دقت کنند.

* کودک مداد را به طور صحیح در دست بگیرد و برای نوشتن، از ابزار مناسب استفاده کند.

* با رعایت نظم و پاکیزگی صفحه دفتر خود را کثیف نکند.

* زیاد درشت و زیاد ریز ننویسد و به یک اندازه نوشتن عادت کند.

* در آغاز نوشتن از دفاتر خط‌دار استفاده کند تا بتواند در مراحل بعدی بدون استفاده از خط زمینه مطلب خود را در خطی مستقیم و درست بنویسد.

* دانش‌آموزان عادت کنند واژگان را یک‌سره و یک باره بنویسند و سپس نقطه‌های حروف هر کلمه را بگذارند. 

* بهتر است تا زمانی که شاگردان به درست نوشتن عادت کنند، تکالیف خود را در کلاس و زیر نظر مستقیم معلم انجام دهند.

* دانش‌آموزان نوشتن واژگان دیگر را نیز تمرین کنند و نوشتن کلمات و رونویسی مختص به کتاب نباشد تا درست نوشتن کلمات دیگر را نیز یاد بگیرند.

* از وضع خانوادگی، مالی، فرهنگی، توانایی‌ها، حالات روحی روانی، عاطفی و بهداشتی دانش‌آموزان اطلاعات کافی در دست باشد، زیرا گاهی انگیزه‌های بدخطی ناراحتی‌های روحی  عاطفی و فرهنگی است.

*‌ یک رسم‌الخط یک دست و یکسان به خط ریز نستعلیق یا شبیه آن برای سال اول در نظر گرفته شود.

* کتب درسی با رسم‌الخط تلطیف شده خط نستعلیق چاپ شود.

* نگاه کردن به خط نستعلیق(مشق نظری) تأثیر زیادی در خوش‌نویسی دارد. بنابر این بهتر است از پایه اول دانش‌آموز با این خط آشنا شود. 

* به ساعت خوشنویسی اهمیت بیشتری داده شود.

* از رسم‌الخط‌های تحریری برای تقویت مهارت دانش‌آموزان در نوشتن استفاده شود(مانند تمرین‌هایی برای پر رنگ‌کردن کلمات تحریری، کپی کردن از روی آنها جهت تمرین، شبیه‌سازی به طور مستقیم از طریق نگاه کردن(مشق نظری) و عمل سایه‌زدن).

* برای استفاده از خط نستعلیق به صورت مداوم و مستمر تأ‌کید شود.

 

 منبع: با تغییراتی از روزنامه همشهری

 





نوع مطلب : پایه ی اوّل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 22 تیر 1395
فرم خام تأیید موضوع

دانلود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 26 خرداد 1395

شش پیتزا داریم که هر کدام هم به شش اسلایس تقسیم شده اند. یکی از این سی و شش اسلایس، خورده شده. می خواهیم ببینیم معادل عددی آن، چند بوده است.
در شکل بالا 6 پیتزا داریم که هر کدام هم به 6 قسمت (اسلایس) تقسیم شده اند. هر کدام از این اسلایس ها، معادل یک عدد هستند. یکی از این اسلایس ها خورده شده است. می خواهیم ببینیم عدد این اسلایس، چند بوده. آیا می توانید آن را بیابید؟
به رابطه اعداد در اسلایس های متناظر در پیتزاها توجه کنید.

 

تست هوش ریاضی, تست هوش عددی

تست هوش پیتزاها و اسلایس خورده شده

پاسخ در ادامه مطلب






ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز - سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 26 خرداد 1395

تاریخچه ضرب المثل چاه کن همیشه ته چاه است

 حاکم عباسیان از یکی از اشخاص عرب به شدت خوشش می‌آمد و از همنشینی با او بسیار شادمان می‌شد. نوکران و خدمه‌ زیادی به فرمانروای عباسیان خدمت می‌کردند، اما یکی از این ندیمه‌ها بسیار حسود و کینه‌ای بود و زمانی که از دوستی و رفاقت بین حاکم و آن مرد عرب اطلاع پیدا کرد، بسیار حسادت ورزید و او را مانع از رسیدن به اهداف خودش دانست و به این فکر افتاد تا او را طوری نزد فرمانروا خراب کند که از چشم او بیفتد و خودش را در حضور خلیفه عزیز جلوه دهد.

روزی آن ندیمه نزد مرد عرب رفت و به او گفت من هنگام ظهر مهمانی ترتیب دادم، خوشحال می‌شوم که تشریف بیاورید و ناهار را با ما میل کنید و از حضورتان کمال استفاده را ببریم. آن مرد کمی فکر کرد و پیشنهاد او را پذیرفت.

غلام خلیفه فورا به خانه‌اش رفت و فرمان داد تا در غذای مرد عرب مقدار زیادی سیر بریزند. هنگام ظهر مرد عرب به خانه‌ی او آمد و بعد از اینکه ناهار را با هم میل کردند به گفتگو پرداختند. نوکر حاکم به مهمانش گفت دهانت بوی سیر گرفته است، سعی کن در حضور فرمانروا کمتر صحبت کنی و دستت را در مقابل دهانت بگیر تا بوی سیر، حاکم را آزار ندهد.

سپس مرد عرب از او خدافظی کرد و رفت. غلام به سرعت نزد حاکم رفت و به او گفت: سرور، چند ساعت قبل مرد عرب پیش من آمد و با گستاخی تمام به من گفت که پادشاه شما دهانش بوی گند می‌دهد و هنگامی که من با ایشان صحبت می‌کنم بسیار رنج می‌برم. به همین دلیل دستم را جلوی بینی و دهان خود قرار می‌دهم تا بوی بد را استشمام نکنم. سپس فرمانروا دستور داد تا آن مرد را نزد او بیاورند. مرد عرب هم طبق گفته‌ی غلام دربار، دستش را در مقابل دهان و بینی خود قرار داد تا بوی بد سیر حاکم را آزار ندهد. سپس وارد قصر شد و نزد حاکم رفت. وقتی پادشاه او را دید صحت گفته‌های غلامش برای او روشن شد. نامه‌ای نوشت مبنی بر اینکه آورنده‌ی این نامه را بلافاصله بعد از باز کردن نامه اعدام کنند. سپس نامه را مهر کرد و به مرد عرب داد و به او گفت آن را به فلان حاکم تحویل دهد. او هم بلافاصله از قصر خارج شد. در بین راه، با غلام برخورد کرد و به او گفت کجا می‌روی؟ مرد عرب به او گفت فرمانروا این نامه را به من داده‌اند تا به فلان حاکم تحویل دهم. ناگهان غلام به فکر فرو رفت و با خود گفت تمام تلاش من برای خراب کردن این مرد عرب بی‌فایده بوده است و حتی او را نزد حاکم دیگری می‌فرستد تا در برابر این ماموریت پاداش دریافت کند. بهتر است این نامه را خودم تحویل دهم. سپس به آن مرد گفت تو خسته‌ای، نامه را به من بده تا من این ماموریت را انجام دهم. مرد عرب هم پذیرفت و نامه را به او تحویل داد و در بغداد منتظر بازگشت غلام دربار ماند.

 فرمانروا چند روزی سراغ نوکرش را از ندیمه‌ها گرفت، اما هیچکس از او خبری نداشت. اما به اطلاع وی رساندند که مرد عرب داخل شهر است. حاکم بسیار متعجب شد که او چرا همچنان زنده است! سپس فرمان داد تا او را به قصر بیاورند. هنگامی که مرد عرب آمد حاکم جریان نامه را برایش تعریف کرد و قصد خود را از مأموریتی که به او سپرده بود برایش روشن کرد. به عرب گفت آیا دهان من بوی بدی می‌دهد؟ مرد عرب متعجب شد و به او گفت چه کسی چنین حرفی زده است؟! فرمانروا هم به او گفت خود تو این را گفته‌ای و حتی غلام من هم حاضر است شهادت بدهد و تو زمانی که پیش من آمدی دستت در مقابل دهانت گذاشتی و این یعنی اینکه دهان من بوی بدی می‌دهد و تو را می‌رنجاند. در همان لحظه مرد یاد مهمانی افتاد که غلام او را دعوت کرده بود و به او گفت دستش را جلوی دهانش بگیرد تا بوی سیر حاکم را آزار ندهد. بعد قضیه را از اول تا آخر برای پادشاه توضیح داد و متوجه شد که غلام برای او چه نقشه‌ی شومی کشیده بوده است. حاکم بعد از کمی تامل این جمله را گفت:

چاه کن همیشه ته چاه است.

از آن دوران تا به امروزه هر کس که قصد خراب کردن کسی دیگری را دارد برایش این ضرب‌المثل را بکار می‌برند.





نوع مطلب : طنز - سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 23 خرداد 1395

مرد سه متری؛ بلندقدترین انسان

نقل از خبرگزاری فارس

رابرت والدو مرد 19 ساله‌ای که در این تصویر دیده می شود بلندقدترین انسان است.
اتاق خبر 24

وی قبل از مرگ در سال ۱۹۴۰ تابدان حد رشد کرد که قدش به ۲ متر و ۸۸ سانتیمتر رسید. وی در این عکس که در سال ۱۹۳۷ گرفته شده نوزده ساله بوده و ۲ متر و ۷۸ ساتیمتر قد داشته است.

علت قدکشیدن مداوم این فرد نوعی اختلال ژنتیکی بوده که امروزه در ۸۰ درصد از موارد قابل درمان است. ولی در هشتاد سال قبل هنوز راه حلی برای درمان آن وجود نداشت و فرد مبتلا به علت بزرگ شدن بیش از حد برخی ارگان های حیاتی بدن جان خود را از دست می داد.

 

مرد سه متری؛ بلندقدترین انسان+تصاویر 2

 

مرد سه متری؛ بلندقدترین انسان+تصاویر 3

 

مرد سه متری؛ بلندقدترین انسان+تصاویر 4

 

مرد سه متری؛ بلندقدترین انسان+تصاویر 5

 

مرد سه متری؛ بلندقدترین انسان+تصاویر 6

 

مرد سه متری؛ بلندقدترین انسان+تصاویر 7

 

 





نوع مطلب : عجیب ولی واقعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 خرداد 1395


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
blog
کد بازی تمرکز حواس
http://s3.picofile.com/d/eebc476f-8875-4d68-85ba-219746ef642b/Dar_Javani.mp3 Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
خطاطی نستعلیق آنلاین

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

تعبیر خواب

دریافت کد آپلود سنتر



کلکسیون کدهای جاوا

پایان نود32 تبدیل تاریخ تبدیل تاریخ